<body><script type="text/javascript"> function setAttributeOnload(object, attribute, val) { if(window.addEventListener) { window.addEventListener('load', function(){ object[attribute] = val; }, false); } else { window.attachEvent('onload', function(){ object[attribute] = val; }); } } </script> <iframe src="http://www.blogger.com/navbar.g?targetBlogID=9767506&amp;blogName=%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86+%D9%84%D9%8A%D9%86%D9%88%DA%A9%D8%B3&amp;publishMode=PUBLISH_MODE_BLOGSPOT&amp;navbarType=TAN&amp;layoutType=CLASSIC&amp;searchRoot=http://afghanlinux.blogspot.com/search&amp;blogLocale=en_US&amp;v=1&amp;homepageUrl=http://afghanlinux.blogspot.com/&amp;vt=2072491957946634279" marginwidth="0" marginheight="0" scrolling="no" frameborder="0" height="30px" width="100%" id="navbar-iframe" allowtransparency="true" title="Blogger Navigation and Search"></iframe> <div></div>

افغان لينوکس

Wednesday, August 17, 2005

 

در شفاخانه کيور انترنشنل

--------
بيش از دو هفته است يکی از مهره‌های ستون فقراتم ناله دارد. ناله بدون صدا. بيشتر صبحگاهان وقتی از خواب برميخزم قوسی از درد به قسمت فوقانی ستون فقرات بدنم کش ميرود. گاهی هم دچار سوزنک بازی ميشود. مثلا ديروز از جلو وزارات اطلاعات و فرهنگ بطرف زير زمينی ميرفتم. از راه‌زينه‌ سه چهار بار سوزنک زد که در جا توقف کردم و بعد اندکی دست کشيدم که زود آراميد. اندکی بعد در استگاه کارته سه رسيدم هنگاميکه به چوکی پشت‌ سر نشستم باز ناراحتی کرد. نمی‌دانم چرا و از کجا پيدا شد. من که خود را صحتمند‌ترين آدم ميخواندم و درد و مريضی هميشه برايم مسخره بود اما اين درد کم‌کم متوجهم می‌سازد که بچه خيلی به خود نناز.چندين بار از پوماد متيل ساليسيلات استفاده کرده‌ام که هيچ تأثيری نکرد. همين چند روز پيش رفتم پيش يکی از اطبای که بيشتر از گياه و داروهای گياهی تجويز ميکند. گفت بچيم برو اندکی فعال‌تر بگرد و بپر جور ميشی. گفتم کاکا جان يک دارو برايم تجويز کو يا از همی داروهای خودت بتی. گفت: بچيم داروی خودم ختم شده. مأيوسانه برگشتم.

به فرمايش بعضی دشمنان به مرکز طبی داکتران آلمانی مراجعه کردم. داکتر از من عذر خواست و گفت من ارتوپيديک ندانست. من بايد به کيور مراجعه کرد.
سه روز پيش با خانمی به نام آرين کارد در شفاخانه کيور تماس گرفتم. گفت روز دو شنبه و سه‌شنبه عمليات داريم. روز چهار شنبه حاضريم شما را ببينيم. گفتم درست است.

امروز صبح رفتم شفاخانه کيور. شفاخانه کيور در نزديکی قصر دارالامان، سرک سناتوريم، در داخل شفاخانه نور موقعيت دارد. شفاخانه کيور از طرف آمريکايی‌ها است و متخصص آن نيز آمريکايی ميباشند. افغانها در بقيه بخش‌ها فعاليت دارند. داکتری که مرا معاينه کرد، مردی بسيار جوان و با درايتی بود. ابتدا خودش را معرفی کرد. من هم مجبور شدم خودم را معرفی کنم که سهراب کابلی هستم. يک دو بالا بيست عمر دارم.

خوشحاليد و گفت وظيفه‌ام چيست. گفتم روزها سرک‌ها را متر ميکنم و شب‌ها کابوس يازده سپتامبر را ميبينم. خنديد و گفت من از بچه‌های شوخ خوشم ميآيد. من هم در دلم خنديدم که اينه آدم مذاقی!!

گفت بلند شو! بلند شدم. گفت: راه برو! اندکی راه رفتم. گفت: با سرپنجه‌هايت راه برو! رفتم. گفت: ساق برو! باز انجام دادم. گفت: پاها جفت دست راست را از جنب راست‌ تا آخير بکش! کشيدم. گفت: راست بايست و بطرف عقب خم شو! شدم. آنقدر حرکت‌های بالا و پايين سرم رفت که بدنم کاملا آماده‌ای حرکات شاوولين شده بو.
.اندکی بعد يک چکش از جيبش درآورد و سر زانوهايم را کوبيد. چيزی نيافت. گفت يو آر وی ری استرانگ!! گفتم گپ شما درست است لالا! ولی اين بند لعنتی‌ی که در قسمت ستون فقرات ناله دارد چه ميشه؟ گفت بيادر هيچ تشويش نکو که بازی وقتا يک رقم مريضای ناق اس که ده جان آدما ميايه. درد در اين قسمت محال است که باشه. يک بالشت از پر قو تيار کو و شب‌ها آرام استراحت کو که جور شوه!!
آخرالامر دو قلم دوا هم نوشت. پوماد ايبوبروفين و گولی دولوبيد آمريکايی!

This page is powered by Blogger. Isn't yours?